روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

494

شرح شطحيات ( فارسى )

به دايرهء حقيقت رسيد ، در شطّ ( بعض ) بحر علم « 1 » مشغولست بعلم خود ، از عيان من غائب است . ( كلا لا وزر ، يعنى ) ملجأ ندارد ، من ملجاى اوام . گذر بر من دارد ، زيرا كه او دون منست . وزرى چون من ندارد « 4 » . من از بدايت و نهايتش خبر دهم ، زيرا كه گريزنده است ، و در علم به خود غرّه است . » « 5 » ( 930 ) قال : اين كلمه از حسين شبه سخن كسيست كه جز خود نبيند . « 7 » ( 931 ) آنگه مثل زد . گفت « مرغى از مرغان تصوّف ديدم كه با جناح تصوّف مىپريد ، و بر من انكار كرد ، چو از پريدن بازماند . » ( 932 ) قال : يعنى با جناح همّت و جناح حالت و معرفت « 11 » نتوانست كه با من بپريدى در هواى ازل . ( 933 ) « از من صفا پرسيد . گفتم : جناحت بمقراض فنا ببر ، و اگر نه با من مپر . » ( 934 ) قال : حسين حال خود گفت ، وصف فناء خود « 15 » كرد از حدثان در جناب رحمن . فانى رسد ، نه باقى كه با حدثان مانده است .

--> ( 1 ) در شط ( بعض ) بحر علم : فى شط بعض بحر العلم A ( 4 ) وزرى . . . ندارد SM : لا وزر له غيرى A ( 5 ) غره است S : غره M ( 7 ) كه جز خود نبيند SM : به من لا يرى غير نفسه فى سكره A ( 11 ) و معرفت SM : فى معرفته A ( 15 ) گفت ، وصف فناء خود S : - M